أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
506
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
رازى : جانشين [ دارشيشعان ] در فلج عصبى 12 دو سوم وزنش زراوند ، نيز به وزن برابر اسارون و نصف وزنش درونج است . ابن ماسويه : جانشين آن ريشهء پونه كوهى است 13 . ( 1 ) . چنين است نسخهء فارسى و اكثر منابع ديگر ، نسخهء الف : دارشيشغان ، I , Vullers ، 786 : دارشيشعان ؛ I , Dozy ، 420 : دارشيشعان . اكثر پژوهشگران مىپندارند كه اين Calycotome spinosa L . K مترادف Cytisus spinosa Lam . است ؛ سراپيون ، 142 ؛ غافقى ، 233 ؛ ميمون ، 88 ؛ عيسى ، 4 37 . برخىها آن را به عنوان Genista acanthoelada DC . و Genista spinosa تعريف مىكنند ؛ ابن سينا ، 170 ؛ Low , pf . ، 341 . ( 2 ) . نسخهء الف : اسيالاتوس ، بايد خواند اسبالاتوس ، نسخهء فارسى : اسفالاتوس - يونانى ، ديوسكوريد ، I ، 17 . ( 3 ) . حشيشة السنبل الرومى . ( 4 ) . اصل السنبل الهندى . ( 5 ) . قيسى دناردين ، قس . II , Low ، 426 . ( 6 ) . عود شيشجان - « چوب شيشجان » . متأسفانه فصل « شين » در نسخهء اصلى عربى از ميان رفته و عنوان « شيشعان » در نسخهء فارسى حذف شده است . ( 7 ) . در نسخهء اصلى : « مضاف اليه » كه احتمالا اشتباه نسخهبردار است . ( 8 ) . يعنى « روغن شيشعان » . ( 9 ) . العود اللجرابى . اين جمله در شمارهء 740 نيز ديده مىشود . در منابع دسترس ما از اين نوع عود نام برده نمىشود ( قس . كندى ، كيميا ، ص 360 - 364 ) . شايد بين « اللجرابى » و مترادفهاى عود النجرج يا يلنجوج ، ذكر شده در ديگر منابع ، ارتباطى وجود داشته باشد . قس . III , Low ، 412 . ( 10 ) . نسخهء الف : بربونه ، نسخهء پ : يربونه - « خوشمزه مىكنند » ؛ احتمالا از آن مربّى ( مربا ) ( ؟ ) تهيه مىكنند . ( 11 ) . اسبيلاثوس ، نك . يادداشت 2 . ( 12 ) . استرخاء العصب - نيمه فلج ، فلج ؛ ابن سينا ، III ، ج 1 ، 177 . ( 13 ) . در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 61 الف افزوده شده است : « در « تبهاى » قسطنطين [ فى حميات قسطنطين ] : دارشيشعان - چوب درخت بلسان است . مىگويند كه اين عود است » . در اينجا احتمالا Constantinus Africanus ( در سال 1087 درگذشت ) نخستين مترجم بزرگ آثار پزشكى از عربى به زبان لاتين را در نظر دارد ( سارتون ، I ، 769 ) ، در اين صورت ، اين حاشيهنويسى بايد ديرتر انجام شده باشد .